بررسی بازی Poppy Playtime Triple Pack : کابوسی ترسناک در قالب بازی

بررسی بازی Poppy Playtime Triple Pack : کابوسی ترسناک در قالب بازی

یک‌شنبه، ۴ مرداد ۱۴۰۵

فکر می‌کنم همه اینجا اسم Poppy’s Playtime را شنیده‌اند. البته اسمش s ندارد، اما من عادت کرده‌ام آن را این‌طور تلفظ کنم. این بازی قرار بود به Five Nights at Freddy’s یا Bendy بعدی تبدیل شود. قرار بود ترس و وحشت آن در سطحی کاملاً جدید باشد و حالا بالاخره می‌توانم آن را در قالب یک مجموعه سه‌گانه تجربه کنم. این قطعاً عنوانی قدرتمند با ترس‌های فراوان در تمام طول بازی است. داستان و افسانه‌های پس‌زمینه بازی شاید در نهایت و نزدیک پایان کمی بیش از حد تلاش کند تا تاریک و خشن به نظر برسد، اما در مجموع، این تجربه‌ای است که فراموشش نخواهید کرد.

بازی با حضور شخصیت اصلی درون مکان مرموز Poppy’s Playground آغاز می‌شود. بازی اول‌شخص است و بنابراین هرگز شخصیت اصلی را نمی‌بینیم. راستش گمان می‌کنم او یکی از انیماترونیک‌ها باشد یا شاید هم یک زامبی، چون ممکن است مرده باشد؛ اما در هر صورت، نظریه‌های زیادی وجود دارد که می‌توان درباره او مطرح کرد. مطمئنم طرفدارانی که به تمام نوارها گوش داده‌اند و همه فصل‌ها را صددرصد کامل کرده‌اند، در این مورد اطلاعات بهتری دارند. به هر حال، حالا باید راهی برای فرار از اینجا پیدا کنید و برای این کار باید از سد این هیولاهای بی‌رحم عبور کنید.

در بخش اول، عمدتاً تلاش می‌کنید از دست Huggy Wuggy فرار کنید. یکی از جذابیت‌های تجربه چنین مجموعه‌ای این است که می‌توانید تغییرات ظریف گیم‌پلی را با پیشروی در بازی مشاهده کنید. این بخش ساده‌ترین قسمت است، زیرا اساساً در محیط حرکت می‌کنید و با اشیا تعامل دارید. خبری از قابلیت‌های ویژه یا چیزهایی از این دست نیست. همچنین باید مطمئن شوید که سریع می‌دوید، چون یک آغوش از طرف این شرور برای پایان کارتان کافی است. در این بخش هنوز اطلاعات زیادی درباره شخصیت‌ها یا داستان پس‌زمینه به دست نمی‌آوریم، اما این فقط آغاز ماجراست. به همین دلیل، بخش اول مرموزترین قسمت است و حتی می‌توانم بگویم ترسناک‌ترین بخش محسوب می‌شود. نمی‌توانید عنوانی را که چنین اوج نفس‌گیری دارد، به‌راحتی فراموش کنید. هیچ‌کدام از دو بخش بعدی نتوانستند با شدت و هیجان محض این قسمت برابری کنند.

در بخش دوم، معماها کمی فنی‌تر می‌شوند. در مقطعی یک دست جدید به دست می‌آورید که در حل این معماها به شما کمک می‌کند. دیگر با اشیای تصادفی کمتری تعامل دارید و تمرکز بیشتر روی حل معماهای مشخص است. همچنین باید چندین مینی‌گیم جدید را که Mother، شرور اصلی این بخش، برایتان تدارک دیده است، پشت سر بگذارید. در این قسمت اطلاعات بیشتری درباره داستان پس‌زمینه نیز به دست می‌آوریم که این موضوع تا حدی به لطف خود Poppy امکان‌پذیر می‌شود. قطعاً شخصیتی نیست که به او اعتماد کنم، اما راستش را بخواهید، فکر نمی‌کنم بتوانم به هیچ‌کدام از شخصیت‌های این بازی اعتماد کنم. اگر در چنین محیط ترسناکی گرفتار شوید، طبیعی است که دچار مشکلات اعتماد شوید!

افزایش بخش‌های پلتفرمینگ به‌خوبی جواب داده است و از نظر گیم‌پلی خالص، به نظرم این قسمت بهترین ترکیب را در میان هر سه بخش دارد. بازی همچنان گیم‌پلی اصلی ترسناک خود را حفظ می‌کند، اما کمی انرژی و حال‌وهوای بازی‌های پلتفرمر را نیز به آن اضافه می‌کند. دنیای مرکزی بازی هم بسیار بزرگ است و مناطق مختلف زیادی برای عبور دارد. اوج داستان نیز بسیار نفس‌گیر است و تا این مرحله، داستان اصلی کاملاً شکل گرفته است. Prototype در کمین است و تلاش می‌کند همه ما را به قتل برساند.

در بخش سوم، بازی جاه‌طلبانه‌تر می‌شود و وارد قلمرو کامل بازی‌های پلتفرمر می‌شویم. معماها بزرگ‌تر از همیشه هستند و برای مقابله با هر تهدید قریب‌الوقوع باید از اتاقی به اتاق دیگر بروید. دنیای مرکزی بازی نیز با اختلاف بزرگ‌ترین محیط در میان سه بخش است. این قسمت همچنین سخت‌ترین بخش بازی محسوب می‌شود و بخش‌های واقعاً دشواری دارد. حتی در این بخش یک تفنگ منور نیز دریافت می‌کنید که شاید کمی از مرزها فراتر برود، چون یک بازی ذاتاً از همان لحظه‌ای که به شما سلاح می‌دهد، کمی کمتر ترسناک می‌شود. البته همچنان ترس‌های زیادی وجود دارد، اما کم‌کم بیشتر نگران موجودات دیگری می‌شوید که در اطراف پرسه می‌زنند و یکی‌یکی از بین می‌روند، تا اینکه نگران جان خودتان باشید. با این حال، هنوز هم بارها در موقعیت‌های بسیار خطرناک قرار می‌گیرید و من در هر سه بازی بارها از ترس از جا می‌پریدم. حتی وقتی می‌دانید هیولا قرار است ظاهر شود، باز هم نمی‌توانید جلوی ترسیدن خودتان را بگیرید.

هر بازی یک پایان معلق بسیار خوب دارد که نکته مثبتی است، چون شما را کاملاً برای ماجراجویی بزرگ بعدی آماده می‌کند. حالا مشتاقم ببینم در بخش چهارم چه اتفاقی می‌افتد و شخصیت اصلی هم ظاهراً هر لحظه به فرار از این مکان نزدیک‌تر می‌شود. وقتی بالاخره از اینجا فرار کند، اوضاع واقعاً برایش بهتر خواهد شد؛ اما این بازی اصلاً شبیه عنوانی نیست که قرار باشد پایان خوشی داشته باشد. چیزی به من می‌گوید که شخصیت اصلی در نهایت حسابی به دردسر خواهد افتاد. فقط باید مطمئن شود که تنها نمی‌رود و دست‌کم بیشتر هیولاها را هم با خودش از بین می‌برد.

مثل بیشتر بازی‌های ترسناک بزرگ، هرچه اطلاعات بیشتری درباره داستان پس‌زمینه داشته باشید، کمتر دلتان می‌خواهد چیز بیشتری بدانید. به نظرم بهترین کار درباره این بازی‌ها این است که واقعاً هیچ چیز را توضیح ندهند. فقط بگذارید تلاش کنم از دست هیولاها فرار کنم و در کنارش چند سخنرانی شرورانه و چیزهایی از این دست بشنوم. همه چیز را در هاله‌ای از ابهام نگه دارید، چون در نهایت داستان معمولاً به مرگ تعدادی بچه و یک ماجرای بسیار تراژیک ختم می‌شود. دست‌کم با توجه به مسیری که این بازی طی می‌کند، آدم حتی به جایی می‌رسد که طرفدار نابودی بشریت توسط هیولاها می‌شود، چون به نظر می‌رسد تمام آدم‌های اینجا فوق‌العاده شرور هستند. البته منظورم بیشتر بزرگسالان است، چون دائماً در حال انجام آزمایش‌های دیوانه‌وار هستند. اینجا خبری از رحم یا راه فرار نیست.

گرافیک بازی خوب است و واقعاً حس یک عنوان ترسناک تمام‌عیار را منتقل می‌کند. همین موضوع یکی از دلایلی است که باعث می‌شود جامپ‌اسکرها تا این حد خوب عمل کنند. علاوه بر این، افکت‌های صوتی و قطعات کوتاه موسیقی نیز به‌خوبی به ایجاد این فضا کمک می‌کنند. سازندگان حتی در ابتدای فصل دوم یک نسخه کاملاً پارودی از یک مقدمه شاد ساخته‌اند که واقعاً غیرمنتظره بود. کاملاً مشخص است که برای این بازی تلاش زیادی شده و من از این موضوع قدردانی می‌کنم. دوست داشتم چراغ‌قوه در بخش سوم نیز باقی می‌ماند، چون گاهی دیدن محیط کمی دشوار بود؛ اما از طرفی می‌فهمم که وجود چراغ‌قوه می‌توانست بازی را کمی کمتر ترسناک کند.

از نظر ارزش تکرار، بازی تروفی‌هایی برای به دست آوردن دارد که به نظر می‌رسد نسبتاً دشوار باشند. برای دریافت تروفی پلاتینیوم باید بخش‌های دوم و سوم را در مدت‌زمان بسیار کوتاهی به پایان برسانید. این یعنی باید در هر بازی به تسلط کامل برسید که نیازمند تعهد زیادی است. البته با توجه به درصد افرادی که موفق به انجام این کار شده‌اند، به نظر می‌رسد شاید آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد سخت نباشد. شاید... اما در این مورد تردیدهایی دارم. به هر حال، بالاخره یک روز تلاش می‌کنم رتبه‌ام را بهتر کنم، چون در دو بخش از بازی نمره D دارم.

در مجموع، Poppy’s Playtime بازی‌ است که نباید از دست بدهید. این عنوان گاهی واقعاً شدید و آزاردهنده می‌شود، بنابراین باید مطمئن شوید که به بازی‌های ترسناک علاقه دارید؛ اما اگر این‌طور باشد، احتمالاً از تجربه آن لذت خواهید برد. بازی محیط‌های زیادی برای کاوش دارد و هر بار جزئیات بیشتری را کشف خواهید کرد. هر بخش به‌سرعت تمام می‌شود، اما به‌عنوان یک سه‌گانه، محتوای قابل‌توجهی برای لذت بردن ارائه می‌دهد. من آماده‌ام تا در آینده یک بسته کامل جدید از این مجموعه را تجربه کنم.